أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
91
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
با شبح مرئيات در رطوبت جليدى منقطع شود دوم از اقسام امراض مجارى ضيق بود همچنانكه مجارى نفس هم بواسطه نزله و انصباب مواد بعصيات ريه كه مجارى نفس باشند ريزند و راه برآمدن و شدن نفس تنگ شود و همچنين بود ضيق حدقه وقتى كه خلقى نباشد ديگر از امراض مجارى اتساع مجارى باشد چنان كه در اتساع ثقبهء عينى و اتساع عروق ساق در مرض داء الفيل كه هركدام ازين مذكورات موجب آفت فعل مىشود اما قسم سوم از امراض حلقه كه از قسم چهارم بود امراض شكل بود و آن چنان باشد كه عضو از هيئت طبعى خود متغير گردد و هيئتى غير طبعى چنان كه راس مسقط كه آن از استبطالت مدور بهم مىرسد و هيئت طبعى آن باشد كه مدور باشد و مطغوظ الطرفين باشد و ذى تنوين بود يكى از مقدم دوم از مؤخر سر كه اگر يكى از ان دو مفقود شود و نتوى كم شود فضاى كه محل قوى باشد كوچك گردد و موجب آفت آن قوتى شود كه در ان بطن باشد و اگر هر دو مفقود شود تغير زياده بود از آنكه يك نتو كم شود و دوم استدارهء مستطيل يعنى آنچه مىبايد كه مستطيل باشد مدور گردد همچون رياح افرسه كه كورى شب بود كه بسبب بادى غليظ كه بر فقرات ظهر مستولى شده باشد و آن را از جاى خود گردانيده باشد پشت را كوز كرده باشد و اين مرض را رياح افرسه گويند از جهت استيلاى ريح بر فقرات ظهر همچون استيلاى فارس بر فرس چهارم از امراض خلقت مرض سطح باشد و اين هم دو قسم بود يكى خشونت آنچه از شان او ملاست باشند دوم ملاست آنكه از شان او خشونت بود اما خشونت جسم ملس مثل خشونت قصبه ريه كه موجب بحه صوت مىشود و خشونت او از سبب آن خلطى غليظ سوداوى باشد كه بر ان موضع ريزد و اما ملاست آنچه از شان او خشونت بود ملاست معده و رحم كه اگر ايشان را ملاست بود غذا را معده بلغزد و كيلوس نشود و همچنين اگر در رحم ملاست شود بچه در شكم نماند و بسببى از ان بلغزد و نماند در رحم و اين جمله موجب افعال طبعى بدنى بود كه در بقاى شخص يا نوع مضرت رساند و قسم دوم از امراض تركيب مرض مقدار بود و مرض مقدار مختلف مىشود بحسب زياده و نقصان و هركدام از آنها منقسم مىشود بزيادتى خاص و عام اما زيادتى عام مثل سمن مفرط كه فربهى از حد بود موجب آفت و ضرر افعال طبعى مىشود و همچنين نقصان عام آن را هزال مفرط گويند كه از بالاى از حد نيز موجب ضعف حركات مىشود و آفت افعال سوم از آفت مقدار زيادتى خاص بود چنان كه عظم لسان و غلظ عين كه در سخن گفتن مطاوع نبود و صورت را قبيح سازد عظم و غلظ عين چهارم كمى خاص بود كه آن را نقصان خاص گويند مانند ضمور و قسم سوم از امراض تركيب مرض عدد باشد و اين هم منقسم مىشود به چهار قسم از براى آنكه زيادتى در عدد و نقصان در عدد اعضاى ذى عدد مثل زيادتى نقصان انگشتان دست و انگشتان پاى و دو چشم و دو گوش و رودها و اين زياده نقصان در عدد يا طبعى يا غير طبعى پس امراض ناچار امراض عدد هم چهار باشد اما زيادتى عدد طبعى مثل كسى را كه انگشتان دست يا پا شش عدد بود و اما غير طبعى از زيادتى عدد مثل ناخنه در چشم و كرم در روده زيادتى غير طبعى را به همين مثال قرار دادهاند اما نقصان طبعى همچنانكه كسى به چهار انگشت از مادر بزايد يا آنكه به يك چشم يا يك گوش يا يك دست از مادر بزايد يا دو دست يا دو چشم يا آنكه انگشتان او بتمامه نبود و اما نقصان غير طبعى چنان كه انگشتان بسبب ماده حاده خرده شوند و نابود گردند و برين قياس آنچه آن را عدد بود از اعضاء آن را بعد از خلقت آفتى رسد و قسم چهارم از امراض تركيب مرض وضع طبيعى بود و مرض وضع آن بود كه وضع اعضا از حالت طبعى خود متغير گردد و اين بر دو قسم بود يكى آنكه مقتضى موضع عضو باشد دوم آنكه بحسب مشاركت عضوى ديگر حاصل شود قسم اول مانند خلعى يا زوالى كه در عضو و يا در مفصل آن پيدا شود مثل آنكه مفصل كه از مكان طبعى خود منخلع شود و از جاى خود بگردد آن را خلع گويند و اگر بتمامه از محاذات بيرون شود آن را ازوال آن مفصل گويند سوم آنكه عضوى كه مىبايد كه ساكن باشد متحرك شود چنان كه دست يا سر مرتعش گردد چهارم آنكه عضوى كه مىبايد كه متحرك باشد ساكن گردد چنان كه تحجر در مفاصل كه وقتى مفصل در زانو يا مرفق متحجر شد دست و پا از روانى فعل خود باطل مىشوند و اين بواسطه مجاورت عضوى ديگر آفت بيند چنان كه وضع اصابع به آن بود كه بهم نزديك شوند و از هم دور شوند چنان شود كه بهم نزديك شوند و از هم دور نتوانند شدن يا اگر دور شوند بهم نزديك نتوانند شد و اين قسم مرضى شركى را سوء مجاورت مىگويند بمنع مباعدت يا بعسر مباعدت و سبب اين حالت يا تشنجى باشد يا استرخاى يا جمودى و ديگر آنكه از هم دور شوند چنان كه بهم نزديك نتوانند شد يا اگر شوند بعسر بهم نزديك شوند و اين حالت سوء مجاورت بود بمنع مقارنت يا بعسر مقارنت اين بود آنچه در امراض تركيب